شهدا |
نامه ای از بهشت
فرستنده: شهدای دبیرستان مفید
گیرنده: تمامی ساکنان فعلی دبیرستان مفید
بچه ها سلام. یادتان هست روز اول هفته آمدیم. حالا می خواهیم برویم. به جای سلام باید بگوییم خداحافظ.
می رویم تا سال بعد که اگر عمری از شماها باقی بود بیاییم. بیاییم. اگر حوصله تان سر نرفته بود؛ اگر یاد ما بودید؛ اگر امکاناتی فراهم بود و هزار اگر دیگر... .
بچه ها از شنبه که دوباره ساعتهای مدرسه مثل اولش می شود، دیگر مراسمی نیست، دیگر صبحها زیارت عاشورایی نیست. کِی شود تا دوباره حرفی و حدیثی و عکسی از ما باشد و شما ما را ببینید...
راستی چرا اینقدر تعدادتان کم بود؟ شاید درس داشتید؛ شاید خسته بودید و شاید هم کار داشتید. اما کاش شما هم بودید. بودید و برق شادی و خوشحالی را در نگاه تک تک آنها می دیدید. آنهایی که بیش از 17 سال دردِ فراق ِ یار را روی تخت بیمارستان تحمل کرده اند و با سینه ای خسته و ناتوان از خاطرات خود می گفتند...
راستی یادمان رفت بگوییم دستتان درد نکند. بعضی از شماها چند شب در مدرسه ماندید، از خواب و خوراک و همه چیزتان زدید و برای ما نمایشگاه زدید...
بچه ها ببخشید. خیلی وقتتان را گرفتیم. بعضی از شماها به خاطر ما از درستان افتادید، حلالمان کنید. اما باید از بعضی دیگر هم عذر بخواهیم. عذر بخواهیم به خاطر این که هر روز از مرگ و قیامت و خون و جهاد و کربلا گفتیم و آنها را رنجاندیم. آنهایی که حالِ این حرف ها را نداشتند و وقتشان را گرفتیم. شاید خیلی هاتان وقتتان مهمتر از این حرفها بود که برای ما قرآن بخوانید و برای ما کار کنید. باید ببخشید. شاید خیلی ها حل مسائلشان مهمتر بود از حرفهای ما. البته تقصیر ما نبود. کاش سالن دیگری بود و اذیت نمی شدید.
بچه ها بخدا قسم بازارگرمی نمی کنیم. ما دیگر نیستیم که ریا کنیم. باور کنید هر چه داریم از همین زیارت عاشوراست. هر چه داریم از کربلاست. هر چه داریم از خون سید الشهداست. هر چه داریم از حنجر به خون نشسته ی 6 ماهه ی کربلاست. بگذریم که ما رفتیم.
خداحافظِ شما با این همه دیوارها و حجابهای ظلمانی که برای خودتان ساخته اید.
خداحافظِ شما با این همه دلخوشی های الکی، خداحافظِ شما با این همه غفلتها، خداحافظِ شما با اینهمه خیال پردازیها.
خلق و خوی ما را که برای شما گفته اند. ما همین طوری هستیم. ساده و پاک و بی ریا.
آدم که نباید از نقص هایش بدش بیاید. ما که دیگر نیستیم. بگذار تا بگوییم. همان موقع هم که بودیم خیلی ها طاقت شنیدن حرفهای ما را نداشتند. شاید زبانمان کمی تلخ باشد.
اما مگر زندگی دنیایی شما تلخ نشده است؟ و مگر شیرینی ها در کنار تلخی ها ارزش خود را نشان نمی دهند؟!
بچه ها! بیایید حالا که موقع خداحافظی است برای یکبار هم که شده به حرفهای ما گوش کنید. با هم پچ پچ نکنید. کلاهتان را قاضی کنید و نتیجه گیری را هم خودتان انجام دهید.
بچه ها کدامتان می داند بلورچی تنها امید مادرش بدون سرپرستی پدرش بزرگ شده بود؟!
بچه ها چه کسی می داند که رحمانی،فیض، امیری مقدم، کریمیان و خیلی های دیگر در بهترین رشته های دانشگاهی درس می خواند که خیلی از اهل دنیا آرزوی آن را دارند؟!
چه کسی می داند که حلاجیان، کاظمی، رحمانی و خیلی های دیگر امکانات مادّیشان از خیلی از شماها بهتر بوده است و به همه ی آنها پشت کردند و رفتند؟
چه کسی می داند حالِ مجروحِ شیمایی که بیش از 17 سال است روی تختهای آسایشگاه خوابیده و خیلی از بستگانش از او دل کنده اند چیست؟
چه کسی حال او را می فهمد وقتی که یک نفر برای ملاقاتش می رود و به او می گوید شنیده ایم که شما را به زور به جبهه برده اند و او از این داغ می سوزد ولی دم نمی زند که مبادا دلِ او را بشکند؟
چه کسی می داند حالِ پدر و مادری را که فرزندشان را پس از 10 سال به صورت مشتی استخوان تحویل می گیرند؟!
چه کسی از مهران می داند و حضرت عباس؟ چه کسی می داند بچه ها در آبادان چه کردند؟
در هویزه چرا کربلا به پا شد؟
چه کسی می داند هر وجب از شلمچه مزار شهیدی است؟
چه کسی می داند حال اسیر پر بسته ای را که پس از 8 سال اسارت و بازگشت به وطن، خود را در محیطی می بیند که ذره ای برای آنچه او برایش دست از جان شسته بود ارزش قائل نیستند؟
چه کسی می داند که چگونه آوینی ها و صیاد شیرازی ها خود را به قافله ی ما رساندند؟
چه کسی می داند که همت و چمران چه کردند که محبوب دل ها شدند؟
چه کسی می داند...؟ چه کسی می داند...؟
می ببینید! سوالها زیاد است. تا دلتان بخواهد. اما تازه اینها همه ی سوالهای دنیوی است.
دوستان، فردای قیامت محضری هست که باید جواب خیلی از چراها و خیلی از سوالهای دیگر را داد که یَقولُ الاِنسان اینَ المَفَرّ؟
بگذریم. بچه ها خداحافظ. خداحافظ تا سال دیگر.
شاید باز هم بیاییم. شاید هم دیگر نیاییم. شاید هم حوصله مان از کارهایتان سر برود.
شاید هم ما بیاییم و شما محلمان نگذارید. با همه ی این حرفها خوش گذشت.
بگذریم. خداحافظ. خدا شما را هم مثل ما بهشتی کند و مهمان اربابمان آقا اباعبدالله. خدا مزه ی کربلایی شدن را به شما هم بچشاند.
والسلام
68 رفیق بهشتی شما
***
بچه ها نامه ی دوستانتان را از بهشت شنیدید. آنهایی که هنوز هم فراموشمان نکرده اند. آنها که معنی عالم محضر خداست را فهمیدند.
بچه ها تمام شد. هفته ی شهدا تمام شد.
خداحافظ چهره های نورانی شهدا، خداحافظ...
خداحافظ روز ولایت. خداحافظ خانواده ی شهدا. خداحافظ آسایشگاه جانبازان.
خداحافظ تصاویر شهدا. خداحافظ نخلهای استوار.
خداحافظ زیارت عاشورای هر روز صبح. خداحافظ حجله ها. خداحافظ شهدا.
نمی دانم باز هم هفته شهدای بعدی را می بینم. نمی دانم در هفته شهدای سال بعد هم دلم اینقدر سخت است و چشمهایم اینقدر خسیس. نمی دانم آیا در هفته ی شهدای بعد هم حوصله ام سر می رود. به هر بهانه ای از مراسم بیرون می روم. نمی دانم...
باز هم هفته شهدا رفت... ما ماندیم و دنبال توپ دویدنها. باز هم توپ فوتبال دیگران شدن ها. باز هم دلخوش بودن به سریال ها. باز هم فراموشی ها. باز هم نمازهای لب طلایی آخر وقت. باز هم گم کردن هدف. باز هم سفره های بی بسم الله. باز هم سر به بالین گذاشتن های بی محاسبه...
هفته شهدا تمام شد. خیلی ها ناراحتند. خیلی ها استفاده کردند. خیلی ها دردمند شدند. خیلی ها دردها و عقده هایشان باز شد و خیلی ها درسها گرفتند.
شاید وقت بعضی ها هم تلف شد. شاید بعضی ها از درسشان افتادند. شاید هم بعضی ها خسته شدند. شاید هم بعضی ها آخرین سالی بود که مهمان شهدا بودند.
ای شهدا، ای پویندگان راستین راه حسینی، ای سربازان جان بر کف خمینی، ما را هم دعا کنید تا رهرو راهتان باشیم که اگر دعا نکنید و دست ما را نگیرید برای خودتان بد می شود. می گویند رفقای شهدا از راه آنها دور افتاده اند...
پس بیایید و با ما زمزمه کنید که خداوند دعای شما را مستجاب می کند:
اللّهُمَّ اجعَل مَحیایَ مَحیا مُحمّد و آلِ محمّد
و مَماتی مَمات محمّد و آلِ محمّد
اللّهم ارزُقنا شَهادﺓ فی سبیلک
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بسم الله الرحمن الرحیم
سئوال شـهیـدان زما روشن است جـوابـی نـداریــم امـا بـه دسـت
پس از ما چه شد عهدتان باعلی؟ چه شد عـهدتـان با امـام و ولی؟
بـگـویـیـد پـاسـخ ، بـرای خــدا چه کردید ، ای ماندگان بعد ما؟
نامه ای از شهید امیری مقدم قبل ازشهادتش به دوست شهیدش مجیدصادقی نژاد:
"....دیگر فکر می کنید 4 تا کتاب خوانده اید و یا چهار تا کلاس رفته اید دیگر نیازی به این چیز ها ندارید ! نمی دانید خودش نیازمند شرکت در فعالیت های هفته شهدا ست قضیه را به دید فایده رساندند نگاه می کند. فکر می کند اگر همکاری نکند ضرری به کار می رسد و یا اگر کمک کند خدمتی به شهید کرده است . نمی داند در وهله اول خودش است که از شرکت در این برنامه ها استفاده باید بکند. خودش است که باید یاد و خاطره این شهدا را در ذهنش زنده نگه دارد و از اعمال ناشایست و از نافر مانی هایی که از امام کرده پشیمان شود.
بگذریم ،نیامدند. شرکت نکردند.همان طور که کمکم سر قبر شهدا هم دیگر نخواهند رفت . حالا سر قبرشان نرفتند به درک! راهشان را زیر سئوال نبرند. آری مجید ! دارد این جوری می شود!؟"
برای هفته شهدا آماده ایم؟
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت هفته بسیج
نامه شهید سید حسن کریمان ۱۲ روز قبل از شهادتش خطاب به براردر کوچکش. این نامه به درخواست براردر کوچک شهید سید حسن کریمیان در تعریف بسیجی، توسط آن شهید نگاشته شده است.
بسیجی کیست؟
....بسيجي حيات خود را در خدمت به دين خدا مي داند . بسيجي لباس مشخصي ندارد از امام امت تامن محصل، هرکه تابع مخلصانه دين خدا باشد،او بسيجي است. بسيجي حزب ا.. است و بالاخره حرف آغازين، بسيجي مخلص، مطيع و کم توقع است. بسيجي ناشناس است، دوست ندارد او را بشناسند. اما امروز بسيجي در فضاي خاصي از معناي وسيع فوق استعمال مي شود.
امروز به رزمندگان ساده، بي توقع که بنا بر تکليف و اطاعت امر امام ، دانشگاه، مدرسه، کارخانه، مزارع و اداره و ...خانه و خانواده را ترگ گفته و جان خود را ارزاني ميدان هاي جهاد قرار داده اند بسيجي گفته مي شود. چرا که اوج خدمت و حفظ آيين و مظهر جانبازي در راه اوست . بسيجي چون دين خدا را در خطر مي¬بيند قيام مي کند گاه به اشاره گاه به زبان و نهايتا با خون.
بسيجي عاشق خداست و بسيج مدرسه عشق است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|