شهدا |
بسم الله الرحمن الرحیم
سئوال شـهیـدان زما روشن است جـوابـی نـداریــم امـا بـه دسـت
پس از ما چه شد عهدتان باعلی؟ چه شد عـهدتـان با امـام و ولی؟
بـگـویـیـد پـاسـخ ، بـرای خــدا چه کردید ، ای ماندگان بعد ما؟
نامه ای از شهید امیری مقدم قبل ازشهادتش به دوست شهیدش مجیدصادقی نژاد:
"....دیگر فکر می کنید 4 تا کتاب خوانده اید و یا چهار تا کلاس رفته اید دیگر نیازی به این چیز ها ندارید ! نمی دانید خودش نیازمند شرکت در فعالیت های هفته شهدا ست قضیه را به دید فایده رساندند نگاه می کند. فکر می کند اگر همکاری نکند ضرری به کار می رسد و یا اگر کمک کند خدمتی به شهید کرده است . نمی داند در وهله اول خودش است که از شرکت در این برنامه ها استفاده باید بکند. خودش است که باید یاد و خاطره این شهدا را در ذهنش زنده نگه دارد و از اعمال ناشایست و از نافر مانی هایی که از امام کرده پشیمان شود.
بگذریم ،نیامدند. شرکت نکردند.همان طور که کمکم سر قبر شهدا هم دیگر نخواهند رفت . حالا سر قبرشان نرفتند به درک! راهشان را زیر سئوال نبرند. آری مجید ! دارد این جوری می شود!؟"
برای هفته شهدا آماده ایم؟
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت هفته بسیج
نامه شهید سید حسن کریمان ۱۲ روز قبل از شهادتش خطاب به براردر کوچکش. این نامه به درخواست براردر کوچک شهید سید حسن کریمیان در تعریف بسیجی، توسط آن شهید نگاشته شده است.
بسیجی کیست؟
....بسيجي حيات خود را در خدمت به دين خدا مي داند . بسيجي لباس مشخصي ندارد از امام امت تامن محصل، هرکه تابع مخلصانه دين خدا باشد،او بسيجي است. بسيجي حزب ا.. است و بالاخره حرف آغازين، بسيجي مخلص، مطيع و کم توقع است. بسيجي ناشناس است، دوست ندارد او را بشناسند. اما امروز بسيجي در فضاي خاصي از معناي وسيع فوق استعمال مي شود.
امروز به رزمندگان ساده، بي توقع که بنا بر تکليف و اطاعت امر امام ، دانشگاه، مدرسه، کارخانه، مزارع و اداره و ...خانه و خانواده را ترگ گفته و جان خود را ارزاني ميدان هاي جهاد قرار داده اند بسيجي گفته مي شود. چرا که اوج خدمت و حفظ آيين و مظهر جانبازي در راه اوست . بسيجي چون دين خدا را در خطر مي¬بيند قيام مي کند گاه به اشاره گاه به زبان و نهايتا با خون.
بسيجي عاشق خداست و بسيج مدرسه عشق است.
گفتم ميرم برات خواستگاري بگم پسرم چه کاره است؟
گفت بگو بسيجي پادگان امام رضاست.
گفتم تو که عاشق سپاهي چرا پاسدار نميشي؟
گفت من کجا سپاه کجا هنوز لياقت ندارم.
پاسدارهايي که آمده بودند مراسم ختم ميگفتند توي سپاه فرمانده بود !!
*************
گفت تا وقتي جنگ باشه بايد جبهه باشم. ميخوام اردواج کنم دينم کامل شود
تا مانعي براي شهادت نباشد
و اگه شهيد شدم شماهم به اجر وثواب ميرسيد.
مادرش هم ميگفت
محمد علي مال شهادته؛ اون قدر جبهه ميفرستمش تا شهيد شود
اگر راضي اي زنش شو.
خودم قبول کردم.
با خودم گفتم امثال ما بايد به اينا جواب بدن.
مراسم يک مهماني ساده بود.
لباس عروسي هم نبود.
حلقه هم همان حلقه نامزدي بود.
دو روز بعد ساکش را بست و رفت.
يک ماه ونيم آنجا بود و يک روز اينجا.
اين بار گفته بود زودتر بر مي گردم
همه چيز را آماده کرده بودم براي شروع زندگي
داشتم پرده ها را ميدوختم که خبر شهادتش را آوردند ...
خاطراتي از شهيد محمد علي رثايي
یا علی
سلام.
«شهادت سیدهادی تابلویی است که نشان می دهد
ما در رهبری حزب الله
فرزندان خود را برای آینده تربیت نمی کنیم.
ما به فرزندانمان که به خطوط مقدم می روند افتخار می کنیم
و در هنگام شهادت آنان سرفراز می شویم.»
از سخنرانی سیدحسن نصرالله، سپتامبر ۱۹۹۷، چند روز پس از شهادت پسرش
به نقل از کتاب «حزب الله لبنان» نوشتۀ شیخ نعیم قاسم
یا علی
بسم الله الرحمن الرحيم
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون
به نام الله پاسدار خون شهدا كه رحمان است به همه و رحيم است بر مقربان درگاهش ( شهيدان ) كه مي فرمايد و حساب نكنيد كساني را كه كشته شدند در راه خدا مرده ، بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند .
مرگ حق است و هيچ ترديدي در آن نيست هر گاه اجل رسد هيچ راه گريزي ديگر باقي نمي ماند و در هر حالت و هر كجايي كه باشيم در آن لحظات جانمان گرفته مي شود و خود ميمانيم و اعمالمان ، ديگر نه پدر و مادر به درد مي خورد و نه دوستان و آشنايان ، تنها چيزي كه ما را از عذاب قبر و آخرت نجات مي دهد حب اهل بيت است و حب اهل بيت چيزي جز اطاعت مطلق از آنان نيست .
بعضي بر اين عقيده هستند كه اين جواناني كه به جبهه مي روند و شهيد مي شوند اگر در شهر باقي مي ماندند شايد زنده مانده و از لذت اين دنيا بهره مند مي شدند ، اما چنين نيست زيرا كه اجل هر شخص از قبل ، جا و همچنين نوع مرگش مشخص شده و واقعا خوشا به حال كسي كه مرگش در جبهه حق عليه باطل باشد زيرا كه بهترين مرگ ها شهادت در راه خداست و واقعا آفرين و خوشا به حال آن پدر و مادري كه امانت خود را به بهترين وجه به صاحب اصليش پس داده و در مرحله اولين امتحان الهي پيروز در آمده و مرحله ي بعدي آن صبر بر مصائب و رفتار صحيح جهت به ثمر رساندن خون شهيد خود چون حضرت زينب ( ع ) و امام سجاد ( عليه السلام ) كه صورت واقعي واقعه ي كربلا را با صبر بر مشكلات ، بر گمراهان و غافلان آشكار نماياندند .
وصيت من به پدر و اقوامم اين است كه اگر لياقت پيدا كردم و خدا طلبيدم ، در شهادتم صبر كنند و بي تابي نكنند زيرا كه پسرشان عاشق بود و با اين تغيير لباس و حالت به معشوق خود رسيد ، حال بعد از شهادتش به بهترين نعمات الهي كه همان رضاي خداست رسيده ، ولي نمي گويم كه گريه نكنيد زيرا كه همين گريه هاست كه اسلام را زنده نگه داشته و گريه براي شخص من نكنيد براي مظلوميت مولايم امام حسين (ع) و شهداي گمنام و مفقود الاثرها كنيد و بهترين گريه براي من ادامه دادن راهم است .
پس ، از پدر و مادر و همچنين اقوام خواهش مي كنم كه حلالم كنند و اگر خطائي ديده اند به بزرگواري خود مرا ببخشند زيرا كه در آن دنيا خيلي همت كنم كه جواب اعمال خودم را در برابر خداوند متعال بدهم و ديگر جواب شما را نمي توانم بدهم و از شما خواهش مي كنم كه اگر هر گونه حسابي روي من باز كرده بوديد آن را ببنديد كه من را خودم را پيدا كرده ام و خواهش مي كنم حامد و حميد را طوري تربيت كنيد كه راه برادرشان را ادامه دهند .
همچنين از شما مي خواهم كه تا آخرين نفس حامي اين انقلاب اسلامي و ولايت فقيه باشيد و اگر كمبودي و نقطه ي ضعفي وجود دارد روي آن تكيه نكرده و آن را بزرگ نكنيد بلكه سعي كنيد از مرحله ي حرف خارج شده و به مرحله ي عمل وارد شويد و بيشتر به نقاط قوت بپردازيد و اگر خواستيد مجلس ختمي بگيريد مجلس را به نام شهيدان گمنام و مفقود الاثرها كه هيچ عزاداري و مجلسي به يادبودشان گرفته نمي شود ، بگيريد.
و حال وصيتم به دوستانم اين است كه همانطوركه حسن ها و عليرضاها و محسن ها و ابراهيم ها رفتند من هم راه آنان را پيدا كرده و مي روم . بچه ها اين را بدانيد كه روزي همه ميرويم چه زود چه دير چه در وقت جواني و چه در پيري ولي آنچه كه مهم است اين است كه در لحظه رفتن حسين گونه رويم يا در رختخواب در حالي كه در خواب غفلتيم برويم .
بچه ها هيچ عذر و بهانه اي باعث نرفتن به جبهه نمي شود و همانطور كه امام ما فرموده هم اكنون رفتن به جبهه از فروع دين واجب تر است . اگر مسئله درس است خوب مگر پيكاني و مشايخي و سروي و … همچنين مسئله اي نداشتند ، مگر آنها هم بدشان مي آمد كه درس بخوانند و مهندس و دكتر شوند و يك زندگي راحت داشته باشند . بچه ها خودمان را گول نزنيم كه ما درس مي خوانيم و دكتر يا مهندس شده و بعد با استفاده از علممان به انقلاب خدمت مي كنيم آيا هر چقدر بخوانيد از شيخ علي تهراني يا شريعتمداري و … عالمتر مي شويد مگر شما به آينده و حالت روحي خود مطمئنيد آيا آنقدر تقوا داريم كه از وسوسه هاي شيطان جان سالم بدر بريم تا بعد به انقلاب و اسلام خدمت كنيم به خدا قسم اينها همه يك بهانه است آخر مگر كار جنگ با گفتن اينكه ديگران مي روند، ما درسمان را بخوانيم انجام مي شود ، البته اين سوء تفاهم پيش نيايد كه با درس مخالفيم ما اين را مي گوييم كه هر كدام اولويت دارد ، اول بايد آن انجام شود . خلاصه جبهه و امام و انقلاب اسلامي را تنها نگذاريد و با دعا و قرآن مانوس شويد و نماز اول وقت و جماعت را ترك نكنيد .
البته البته اين فكر را نكنيد كه دارم به شما توصيه و امري مي كنم ، زيرا كه ما كوچكتر از آنيم كه به شما بزرگان امري كنيم . خلاصه از كليه دوستانم و معلمان مي خواهم كه مرا حلال كنند و اگر بدي ديده اند به بزرگي خود مرا ببخشيد و سلامم را به همه برسانيد مخصوصا به امام
نه بيان بيان فضل كردم كه نصيحت تو گفتم هم ازآدمي شنيدم نشان آدميت
در جمع خوانده نشود .
تذكرات :
1- سعي كنيد جنازه ام از مدرسه تشييع شود .
2- 27 روز روزه ي قضا بابت ماه مبارك رمضان و 18 روز روزه ي نظري مانده
3- دادن 1000 تومان به جبهه در جهت نزول و …
4- 1000 تومان به بابا جهت . .؟ . اعمال گذشته ام
5- مصرف اموالم تا آنجا كه مورد احتياج خانه [است] و بقيه به جبهه و فقيران
6- احتياطاً يك سال نماز برايم بخوانيد.
تاريخ : 30/3/66
احمد بروجردي
امضا : ...
امضاي شاهد : حبيبي
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|